سيد علي اكبر قرشي

585

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

عداوت يكديگر پر شده است ، در مقام موعطه فرموده : « و اجتنبوا كلّ امر كسر فقرتهم و اوهن منتّهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس » خ 192 296 بپرهيزيد از هر آنچه پشت آنها ( گذشتگان ) را شكست ، و قوت آنها را سست كرد از كينه‌هاى قلوب و از عداوتهاى سينه‌ها و كنار شدن از همديگر . شنخوب : به ضم اوّل و شنخاب - به كسر اول - : قلهء كوه و بالاى كوه در لغت آمده . « الشنخوب و الشنخاب : اعلى الجبل » جمع آن شناخيب است كه فقط دو بار در « نهج » ديده مىشود ، در رابطه با خلقت زمين فرموده : خداوند حركات زمين را با كوههاى ثابت و با كوههاى سر به فلك كشيده و مرتفع ، متعادل گردانيد و زمين از بالا و پائين رفتن ايستاد : « و عدَّل حركاتها بالراسيات من جلاميدها و ذوات الشناخيب الشمّ من صياخيدها فسكنت من الميدان » خ 91 132 « جلاميد » جمع جلمود يعنى سنگ سخت « شم » مرتفع ، « صياخيد » جمع صيخود : سنگ محكم . و در باره علم حق تعالى فرموده : « عالم السرّ من ضمائر الضمرين . . . و عوم بنات الارض فى كثبان الرمال و مستقرّ ذوات الاجنحة بذرا شناخيب الجبال » خ 91 135 ، خدا عالم است به راز رازداران و عالم است به شنا كردن و لغزيدن حشرات زمين در ميان تپه‌هاى رمل و داناست به قرارگاه‌هاى پرندگان در بالاى قله‌هاى جبال . رجوع شود به « رمل رمال » سلام بر تو اى امام . شخص : شخوص : بالا رفتن . رفتن از جائى به جائى شخوص چشم آنست كه بازماند و برهم نيايد ( خيره شدن ) اشخاص : فرستادن از جائى به جائى ، « شخص » ذات انسان و غيره و نيز به معنى سياهى انسان و غيره است كه از دور ديده شود ، هيجده مورد از اين لفظ در « نهج » آمده است . آنگاه كه عمر بن الخطاب با آن حضرت در رابطه با رفتن به جنگ ايران مشورت كرد ، امام آن را صلاح ندانست و در ضمن كلامى فرمود : اگر تو از مدينه به طرف ايران خارج شوى عرب از اطراف اين زمين از انتظام و اطاعت خارج مىشود ، آشوبى كه در پشت سر خواهى گذاشت از آنچه پيش رو خواهى داشت اهمّ خواهد بود « فانّك ان شخصت من هذه الارض انتقضت عليك العرب من اطرافها و اقطارها حتى يكون ما تدع ورائك من العورات اهم اليك ممّا بين يديك » خ 146 203 ، كه « شخصت » در اينجا به معنى خروج است .